الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

420

الغدير ( فارسى )

- نظمى بديع سازم كه فكرت صاحب نظر مات ماند . - در ماتم وزير بنالم و سوكى بسرايم با مضامين بكر . - يعنى حسن ؛ گرچه كار قبيح فراوان دارد ، اما گويم كه معذور است و آمرزيده . - گويم : تيغ آنان تيغ قضاست و دست آنان دست قدر . - هرگز ستم نراند و خونى نريخت كه او هماره به تقوا مشتهر است . - چون ياد مى و ميخواران شود ، آنان كه در پياله نوشند يا در جام زر . - به كورى چشم ملامتگر ، يكسر پاك و مقدسشان شمارم . - جز شرابخوارى ، از ديگر گناهان استغفار كنم . - فتواى درست همين است و گواهش حديث و خبر است . - بارى ، بام و شام بر « بكير » گريه آغازم . - كنار تربتش نماز گزارم و به زيارت پردازم . - مردم عامى را با طرح سؤالات مشكل به فتنه اندازم . - موى سر و صورت بسترم و شارب خود را بلند سازم . - عمامه مطبق كنم و تحت الحنك بياويزم . - در نماز ، دست بر سينه گذارم و آن را سنت شمارم . - روز رستاخيز كه بپاخيزد ، چشمها در تب‌وتاب آيد . - نامهء اعمال منتشر گردد و آتش دوزخ شعله بركشد . - گويم : بار خدايا اين سيد شريف ، مرا از راه حق به در كرد . « 1 » 5 - با همين سبك و روش ، ابو الفتح سبط ابن التعاويذى ، به شريف محمد بن مختار علوى ، نقيب كوفه شعرى نوشت و از تأخير وفاى او در وعده ، نكوهش آورد . تمام قصيده در شرح حال ابو الفتح نامبرده خواهد آمد « 2 » كه مطلع آن چنين است : يا سمّى النّبىّ يا ابن علىّ * قامع الشّرك و البتول الطّهور

--> ( 1 ) . سه بيت آخر از قصيدهء ابن منير اقتباس شده است . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 385 - 386 .